نـــــــــــوشــــــــته هــــــــــــای مـــــــــــن
خــــــــ ــوش اومـــــ ــــدیــــــ ـد
وقتی نیستی، دو تا آدم منو شکنجه میدن .. یکی که فقط جسمش شبیه توئه .. یکی که هم نام توئه .. بهت نگفته ام .. ولی از آن روز بارانی، از چترهای سفید خوشم می آید. باران که می بارد یواشکی می روم روی پشت بام؛ چترهای سفید را از آن بالا دید می زنم و یاد چتر سفید تو می افتم که مرا سفید کرده بود، که تو را سفید کرده بود... . بهت نگفته ام .. ولی جای نگاه خداحافظی ت روی چشم هایم مانده و من خیلی وقت است می ترسم در آینه به چشمانم نگاه کنم و ... تو را ببینم که داری می روی .. . بهت نگفته ام .. ولی من دوست نداشتم "ملزون" از "فالازون" دور شود. من نمی خواستم پایین بیاییم و تو بروی و من بروم؛ نمی خواستم میزان مان به هم بریزد و کم بیاوریم یکدیگر را .. . بهت نگفته ام .. ولی از آن روز آرام تر قدم برمی دارم همقدم .. دو نت سفید چنگ می مانم تا بنوازم بی تو بودن را؛ که چه دیر می گذرد .. من به یادت شب به شب تا صبح؛ یلدا می شوم من به یادت قطره قطره اشک؛ دریا می شوم تو به یادآوری خاطره آرام بگیـــر، من به یادت نت به نت؛ آهنگ فردا می شوم پ.ن: برای ناهار من با عشق ساندویچ الویه درست کنم .. تو بخوری و بگی مزه ی عشق بازی میداد .. دلم برای الویه های آن روز ها تنگ شده پ.ن: تنهایی یعنی تو این روزای برفی، هیچ دستی گودی کمرت رو پُر نکنه .. پ.ن:بعضی ها بادبادک بازند ... به اوج می رسانند و رها می کنند ... و از رهایی دیگری،خود نیز، رها می شوند ... تو مرا به اوج رساندی و... 














![]()
![]()
![]()
![]()

















